تبلیغات
Cinema and Television Specialist Magazine - داداییسم ، سوررئالیسم،سگ آندولسی و...
یکشنبه 24 مرداد 1389

داداییسم ، سوررئالیسم،سگ آندولسی و...

   نوشته شده توسط: کمال پورحنیفه Kamal Poorhanifeh    نوع مطلب :اصول فیلمسازی ،

داداییسم ، سوررئالیسم،سگ آندولسی و...

دادایسم زاده ی هرج و مرج و اضطراب ناشی از جنگ جهانی اول بود.در واقع این مکتب بین سالهای 1916 تا 1922 در اکثر اروپا رواج داشت.تریستان تزارا،شاعر رومانیایی در سوییس این مکتب را به وجود آورد.

و اما عقاید دادایست ها:

_آنها به نوعی یک مکتب نیهیلیست بودند.یکی از شعارهای آنان این بود:ما نه ادبیات می خواهیم و نه ادیب را.نه هنر می خواهیم و نه هنرمند را.ما موسیقی نمی خواهیم،عقل و خرد نمی خواهیم،وطن و سیاست نمی خواهیم.ما((هیچ))می خواهیم.اینگونه به تازگی خواهیم رسید.آنها می گفتند هر اعتقادی،مثل یک بند است که مانع اعمال خلاقانه می شود.

_آنها به همه چیز اعتراض داشتند.آنها می خواستند با از بین بردن قوانین و مرزها،هرج و مرجی در هنر به وجود آورند.

_آنها هر چیز متعارفی را مردود می دانستند.به تعریف خودشان:دادا حماقتی است که در ملاءعام متعارفها را به بند می کشد.

_تزارا درباره ی داداییسم گفته:مکتب ما،ذهنیتی منفی،اما بزرگ است.داداییستها تاریخ،منطق،عقل،قانون و...را نفی کردند تا به سرشت درون انسان دست پیدا کنند.چون آنها اعتقاد داشتند تمام این کلمات به یک تعریف مبدل شده اند.آنها اعتقاد داشتند که همه چیز را باید از نو ساخت.داداییستها در نفی همه چیز تا آنجا پیش رفتند که حتی خودشان را نیز نفی کردند!به عقیدهی آنها یک داداییست واقعی با همه چیز مخالف است،حتی با داداییسم!

_آنها اعتقاد داشتند هر کس باید هر کاری را که دلش خواست انجام دهد،حتی اگر مخالف عرف جامعه باشد.اینگونه است که خلاقیت ایجاد می شود.

_داداییستها حاکمیت همه چیز را مجاز می دانند،به شرط آنکه تمام آداب و رسوم گذشته را نفی کند.در واقع آنان به طور کل مخالف سنت هستند.

_آنها بهترین نظام را بی نظامی می دانند.از این نظر می توان آنها را شبیه آنارشیستها دانست.

_آنها اصولاً با نقد مخالفند.چون معتقدند منتقدان می خواهند آثار جدید را با قدیمی ها پیوند دهند.

_و در نهایت آنان خلاقیت را در خلق خود به خودی می دانند.بنابراین می گویند هنرمند باید هر چه به ذهنش می رسد را بدون دخالت عقل و منطق پیاده کند.

پایه ی سوررئالیسم در ابتدای دهه ی 20 توسط شخصی به نام آندره برتن ریخته شد.برتن از نخستین کسانی بود که از نهضت داداییسم استقبال کرد و به این مکتب پیوست.ولی در سال 1922 داداییسم را نهضتی بی ثمر و نیازمند تغییراتی بنیادین دانست و در سال 1924،با انتشار اولین بیانیه ی رسمی سوررئالیسم،قدرتمندترین جریان هنری قرن 20 را طرح ریزی کرد.برتن سوررئالیسم را اینگونه تعریف کرد:عمل اتوماتیک وار ذهنی و روانی برای بیان کاربرد واقعی اندیشه و نوشتن تفکر بدون هر گونه کنترل ذهن و دور از هر گونه نگرانی زیبایی شناختی یا اخلاقی.با این تعریف متوجه می شویم که عقاید سوررئالیستها بسیار شبیه عقاید داداییستها است.با این وجود،سوررئالیسم بر خلاف داداییسم به یک مکتب ماندگار تبدیل شد.درباره ی نابودی داداییسم و ماندگاری سوررئالیسم علی رغم تشابهات بسیار،دلایل زیادی ذکر شده است که می توان به دو دلیل عمده اشاره کرد.یکی اینکه داداییسم یک نهضت بسیار افراطی بود و تاریخ ثابت کرده است که مکاتب بیش از حد افراطی ماندگار نمی شوند.در حالی که سوررئالیسم به مراتب متعادل تر از داداییسم بود.دلیل دیگر آنکه داداییسم در مسایل اجتماعی هم دخالت می کرد،ولی سوررئالیسم یک مکتب هنری بود.

سوررئالیستها به ضمیر ناخودآگاه ایمان داشتند.به عقیده ی آنان آنچه در ضمیر ناخودآگاه ما وجود دارد،نشان دهنده ی واقعیات درونی ما است.

سوررئالیستها هیچ مرزی بین واقعیت و رؤیا قایل نیستند و در بسیاری موارد آنها را یکی می دانند.مثال میخواهید؟تابلوهای سالوادور دالی مصداق بارز این قضیه هستند.

سوررئالیستها همانند داداییستها معتقد به آفرینش در آن واحد هستند.به اعتقاد آنها،هنرمند باید هر چه از ضمیر ناخودآگاهش می گذرد،بدون اعمال کنترل منطق و خرد اجرا کند.برای همین مثلاً در فیلم سگ آندولسی ما چیزی به نام وحدت تصاویر نداریم.چون هر صحنه چکیده ی تفکراتی بود که در لحظه ی نگارش به ذهن فیلمنامه نویس خطور می کرد.سوررئالیستها با رها کردن خود از بند عقل و منطق،گاه تا سر حد بی معنایی و پوچی پیش می روند.

در سینما،فیلم آنتراکت(رنه کلر،1924)اولین فیلمی بود که حالتهای سوررئالیستی داشت.ولی بدون شک معروفترین سوررئالیست سینما لوییس بونویل اسپانیولی است.اکثر فیلمهای او سوررئالیستی اند که یکی از معروفترین آنها فیلم سگ آندولسی(1928)است(که البته در فرانسه تهیه شده است).این فیلم(که با همکاری سالوادور دالی،نقاش بزرگ سوررئال ساخته شد)با زمان تقریباً 20 دقیقه ای،یکی از پیچیده ترین فیلمهای سینماست.این فیلم سرشار از نمادهاییست که اکثراً برگرفته از باورهای مردم فرانسه هستند.برای همین درک معنای این فیلم برای یک غیرفرانسوی سخت است،مگر اینکه به عقاید و باورهای فرانسویان آگاهی داشته باشد.یک نمونه از این نمادگرایی صحنه ای است که تصویر آن را در ابتدای این پست مشاهده می کنید.این تصویر،متعلق به صحنه ای از فیلم سگ آندولسی است که در آن،مردی با تیغ،مردمک چشم زنی را می برد.تماشای این صحنه زمانی برای ما قابل درک می شود که بدانیم در فرانسه تیغ نماد مرد و مردمک چشم نماد زن است و در این صحنه به زیبایی از این نمادها استفاده شده است.

ولی حتی اگر به مفهوم فیلم هم کاری نداشته باشیم،جلوه های بصری فیلم،تکان دهنده و خیره کننده اند.به نظر من اوج این خلاقیتهای تصویری،صحنه ی بالا است.ابری از جلوی ماه رد می شود و ما بلافاصله نمونه ی زمینی آن را می بینیم که همین صحنه ی بریدن مردمك چشم است.

در انتها باید ذکر کنم که سگ آندولسی زمانی ساخته شد که بونویل و دالی(سازندگان این فیلم)به شدت با لورکا(شاعر بزرگ اسپانیولی)درگیر بودند.نام فیلم(سگ آندولسی)مستقیماً به لورکا اطلاق شده است و جنبه های جنسی فیلم هم کنایه هایی به او هستند.


برچسب ها: داداییسم ، سوررئالیسم ، سگ آندولسی و... ،