تبلیغات
Cinema and Television Specialist Magazine - اکسپرسیونیسم و سینمای اکسپرسیونیستی
یکشنبه 24 مرداد 1389

اکسپرسیونیسم و سینمای اکسپرسیونیستی

   نوشته شده توسط: کمال پورحنیفه Kamal Poorhanifeh    نوع مطلب :اصول فیلمسازی ،

اکسپرسیونیسم و سینمای اکسپرسیونیستی

اكسپرسیونیسم چیست؟

اكسپرسیون در لغت به معنای "‌‌‍‌بیان، عبارت، حالت و چهره" است و اكسپرسیونیسم به هر اثر هنری اطلاق می شود كه بیشتر به نمایش احساس ذهنی و درونی تمایل داشته باشد تا مشاهده ی عینی و بیرونی. اكسپرسیونیسم از همان ابتدا، مكتبی بود برای نمایش دلتنگی ها و خفقان دنیای مدرن. از سوی دیگر، سنت و قراردادهای دست و پا گیر موجود در قالب های هنری گذشته را نیز نفی می كرد. همین مسئله، اكسپرسیونیست ها را به فكر تغییر وضع موجود و حركت در مسیری جدید انداخت. از این رو می توان اكسپرسیونیسم را یكی از آغازگران هنر پست مدرن دانست.

تاریخچه ی اكسپرسیونیسم

پایه های اكسپرسیونیسم در اواخر قرن نوزدهم در آلمان شكل گرفت ولی تولد رسمی آن را سال 1903 می دانند. این مكتب به زودی در آلمان طرفداران پر و پا قرصی پیدا كرد، اما مدتی طول كشید تا به نقاط دیگر اروپا نیز انتقال یابد. به هر حال این مكتب پس از چند سال به یكی از مكاتب پر طرفدار در اروپا تبدیل شد. با این وجود می توان گفت دوران اوج هنر اكسپرسیونیستی با آغاز جنگ جهانی اول شروع شد. حس خفقان، ترس و اضطراب ناشی از جنگ باعث شده بود تا این سبك- كه هدف اصلیش بروز دادن همین احساسات بود- به كمال برسد. دهه ی بیست میلادی را می توان دهه ی طلایی اكسپرسیونیسم دانست. با این وجود در میانه ی دهه ی 30، این جنبش از بین رفت. دو علت عمده را می توان در از بین بردن این مكتب مؤثر دانست. یكی این كه این مكتب به شدت به اوضاع سیاسی و اجتماعی آلمان پس از جنگ جهانی اول و دهه ی 20 وابسته بود. به طوری كه می توان اكسپرسیونیسم را آینه ی تمام نمای دغدغه ها، تشویش ها و امیدهای مردم یك جامعه در یك دوره ی خاص دانست و با تغییر فضای جامعه، جایی برای این مكتب نبود. علت دیگر، مخالفت شدید هیتلر با این مكتب و محدودیت های شدیدی بود كه پس از به قدرت رسیدن او بر اكسپرسیونیست ها اعمال شد. اصولاً اكسپرسیونیست ها یكی از شدیدترین و جدی ترین مخالفان حكومت نازی ها بودند، چرا كه آن ها را ضدّ هنر می دانستند. به همین علت، هیتلر هم به شدت با گسترش اكسپرسیونیسم مخالفت كرد و آن را از بین برد. با این وجود، در دوره ی ما این جنبش حیاتی دوباره یافته و آثاری شبه اكسپرسیونیستی ساخته می شوند. (فیلم های تیم برتون نمونه های معروفی از آثار شبه اكسپرسیونیستی عصر حاضرهستند) علت این اتفاق را باید در فضای این جامعه جستجو كرد. با اتفاقاتی كه در سال های اخیر در نقاط مختلف دنیا رخ داده است، حسّ ترس،  بی اعتمادی و دلهره مجدداً بر جهان حاكم شده و به نوعی بازگشت به گذشته صورت گرفته است.

اكسپرسیونیسم در سینما

دوره ی پس از جنگ جهانی اول، كه دوره ی بسیار دشواری برای آلمان ها بوده، غنی ترین دوره ی سینمای این كشور نیز به شمار می رود. به طوری كه پل روتا، منتقد نام آشنای سینما می گوید: "با نگاه به سینمای آلمان در این دوره، متوجه می شویم كه هدف از ایجاد سینما چه بوده است". سینمای آلمان در این دوره، آینه ی تمام نمای جامعه ی آن روز آلمان است. دوره ی پس از جنگ جهانی اول، دوره ی خفقان، ترس و وحشت در آلمان است و این موارد در سینمای آلمان مشهود است.

اولین نمونه ی مشهور سینمای اكسپرسیونیست، فیلم دانشجوی پراگی (اسكارمی،1913) است. این فیلم 45 دقیقه ای، داستان شخصی است كه روحش را به شیطان می فروشد و می توان آن را برداشتی آزاد از داستان فاوست گوته دانست. در فاصله ی 1913 تا 1919 اثر چندان قابل ذكری در این مكتب در سینمای آلمان ساخته نشد، تا اینكه در این سال، سینمای اكسپرسیونیستی به طرز غافلگیر كننده ای با فیلم مطب دكتر كالیگاری (رابرت وینه) به اوج رسید. مطب دكتر كالیگاری را می توان پیش بینی ظهور دیكتاتوری چون هیتلر دانست. وینه پس از این فیلم، خیلی تلاش كرد تا به این اوج برگردد و در این راه فیلم های اكسپرسیونیستی دیگری چون دستهای اورلاك (1924) را هم ساخت. سینمای اكسپرسیونیسم در آلمان دهه ی 20 توسط دو نفر دیگر در اوج ماند: اف.دبلیو مورنا و فریتزلانگ. مورنا با كارگردانی نوسفراتو(1922) یكی از بهترین فیلم های صامت تاریخ سینما را ساخت، اگرچه آن را نمی توان یك اثر كاملاً اكسپرسیونیستی دانست، ولی غلبه ی اشكال تیز مثلث شكل و زاویه ی خاص دوربین، باعث ایجاد حالات اكسپرسیونیستی شده است. در فیلم های بعدی مورنا مثل آخرین خنده(1924) و فاوست(1926) هم رد پای اكسپرسیونیسم به طور واضح به چشم می خورد. مورنا در سال 1927 جذب هالیوود شد و فیلم هایش به تدریج حالت اكسپرسیونیستی خود را از دست دادند.

  ولی فریتز لانگ تا دهه ی 40 هم به ساخت فیلم هایی با مایه های اكسپرسیونیستی ادامه داد. او در دهه ی 20 فیلم هایی چون عنكبوت ها و دكتر مابوزه ی قمارباز را با حالات اكسپرسیونیستی ساخت و سرانجام با فیلم پر هزینه ی متروپلیس(1927) اوج دیگری برای سینمای اكسپرسیونیست رقم زد. متروپلیس به نوعی علاوه بر این كه خطر زندگی ماشینی را به انسان گوشزد می كرد پیش بینی ظهور هیتلر هم بود و به نوعی حضور چنین دیكتاتوری را كمكی به فرار آلمان از این شرایط خفقان آور می دانست و به همین دلیل به یكی از فیلم های محبوب نازی ها مبدل شد.

به هرحال لانگ پس از ورود صدا به سینما هم به ساخت فیلم های اكسپرسیونیستی ادامه داد، به طوری كه اولین فیلم ناطق لانگ، شاهكار روان شناسانه و جامعه شناسانه ی ام (1931)، نشانه های آشكاری از اكسپرسیونیسم در خود دارد. لانگ با به قدرت رسیدن نازی ها به آمریكا مهاجرت كرد و در هالیوود مشغول فیلم ساختن شد. با این وجود، مایه های اكسپرسیونیستی در فیلم های آمریكایی او نیز قابل رؤیت است.

فیلم برگزیده:

مطب دكتر كالیگاری (1919) :

مطب دكتر كالیگاری را می توان نمونه ای ترین فیلم اكسپرسیونیست دانست كه تقریباً تمامی تعاریف و مشخصات یك فیلم اكسپرسیونیستی را داراست. از این رو به بررسی این فیلم می پردازیم. ایده ی این فیلم در سال 1918 و با قتل مرموز یك دختر جوان در بازار مكاره ی شهر هامبورگ، به ذهن یك شاعر اهل چك به نام هانس یانوویچ رسید و او به كمك یك نقاش اتریشی به نام كارل مایر، فیلمنامه ی كالیگاری را نوشت. آنان این طرح را به اریش پومر به عنوان تهیه كننده ارائه دادند و او پذیرفت كه تهیه ی این فیلم را به عهده بگیرد. پومر ابتدا فریتز لانگ را برای كارگردانی این اثر در نظر گرفت. ولی لانگ در آن زمان مشغول ساختن فیلم عنكبوت ها بود. به همین دلیل قرعه به نام رابرت وینه ی گمنام افتاد كه كارگردان تئاتر بود و با این فیلم شهرت زیادی یافت. مطب دكتر كالیگاری در زمستان 1919 با بودجه ای بیست هزار دلاری ساخته و در فوریه ی 1920 اكران شد. تأثیر این فیلم در تاریخ سینما غیر قابل انكار است، به طوری كه ساختار سینمایی آن در بسیاری از آثار امروزی قابل مشاهده است.

این فیلم، به نوعی یكی از اولین فیلمهای تاریخ سینما به شمار می رود كه زمان در آن خطی نیست و فلاش بك هایی را در طول فیلم می بینیم. همچنین پیچش داستانی انتهای فیلم هم از اولین و مطرح ترین پیچش های داستانی سینما به شمار می رود.

طرح داستانی فیلم ظاهری ساده دارد. كالیگاری یك هیپنوتیزم كننده است كه با ورود به شهری كوچك و راه اندازی غرفه ای در بازار مكاره، خوابگردی به نام سزار را به مردم معرفی می كند. همزمان با ورود او، چند قتل در شهر اتفاق می افتد و شك مردم به سمت این غریبه بر می گردد. هنگامی كه فكر می كنید پایان داستان مشخص و همه چیز تمام شده است، فیلم با یك پیچش داستانی ما را غافلگیر می كند.

كالیگاری در قلب هیاهوی هنر مدرن متولد شد. در حالی كه هالیوود به سینما به چشم یك صنعت پول ساز نگاه می كرد، سینمای آلمان موقعیت هنری تری را انتخاب كرد كه با این فیلم شروع شد و با فیلم های مورنا و لانگ ادامه یافت. كنایه های سیاسی در فیلم مشهودند. علاوه بر این كه كالیگاری را می توان سمبل قدرت امپراطور پروس و سزار را نمادی از مردم ناآكاه و مسخ شده ی آلمان دانست، این فیلم می تواند نشانه ی ظهور هیتلر هم باشد كه مردم را همچون عروسك هایی در دست گرفت و با هیپنوتیزم آن ها، دنیا را به سمت جنگی ویرانگر برد. دكورهای فیلم كه كاملاً اكسپرسیونیستی و نقاشی شده بودند، به طور كامل در خدمت آن چیزی بودند كه فیلم آن را دنبال می كرد: بیان مشكلات و اختناق حاكم بر جامعه. از این رو این فیلم را می توان كامل ترین فیلم اكسپرسیونیستی تاریخ دانست.

 

 

(این مقاله پیش از این در نشریه ی مهر هفتم، ویژه نامه ی سینمایی نشریه ی واژه (نشریه ی داخلی انجمن اسلامی دانشکده ی نفت آبادان) به چاپ رسیده است.


برچسب ها: اکسپرسیونیسم و سینمای اکسپرسیونیستی ،